الملا فتح الله الكاشاني

6

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

اين هر دو اشتقاق مىكند چه امتناع هر دو از صرف به جهت علميه و عجمه است و بنا بر اشتقاق لازم ميآيد كه عربى بوده باشد و آورده‌اند كه يعقوب على نبينا و عليه السلام دوازده پسر داشت و يوسف را از همه دوستتر داشتى و نظر تربيت و تقويت بر حال او گماشتى زيرا كه هم بحليه جمال آراسته بود و هم بپيرايه كمال پيراسته حال صورتش از كمال معنى خبر ميداد و جمال معنيش در آينه صورت جلوه ميكرد برادران را از اين جهت زنگار حسد در آينه دل نشسته بود و رقم رشك و غيرت بر لوح سينه ايشان نقش بسته و مرويست كه در سراى يعقوب درختى بود هر گاه كه وى را پسرى آمدى از آن درخت شاخى بر آمدى و با آن پسر بباليدى و قوى و بزرگ شدى پدر آن را بگرفتى و بوى دادى و گفتى اين عصاى تست كه با تو نشو و نما يافته وقتى كه يوسف متولد شد از درخت هيچ شاخ نرست و چون بهفت سالگى رسيد با پدر گفت ايپدر بزرگوار هر يك از برادران مرا عصايى داده چرا مرا نميدهى خطاب آمد كه اى يعقوب از من چوبى بخواه تا به تو ارزانى فرمايم يعقوب دعا فرمود و حقتعالى جبرئيل را بوى فرستاد با عصائى از چوب بهشت و گفت اين را بيوسف ده تا عصاى وى باشد و آن چوبى بود از زبرجد سبز شبى يوسف در خواب ديد كه عصاى را به زمين فروزد برادران وى نيز عصاهاى خود را به پيرامون آن به زمين فرو زدند عصاى يوسف بلند شد و سبز گشته برگ برآورد و شاخها كشيد و سايه بگسترد و سر در ميان آسمان كشيد و عصاهاى برادران بر حال خود بماندند بعد از آن بادى بر آمد و عصاهاى برادران را از بيخ بر كند و در دريا انداخت و عصاى او بر جاى بماند او از خواب در آمده ترسان شد نزد پدر آمد پدر او را بسيار ترسان يافت گفت اى فرزند دلبند و اى قرة العين من تو را چه رسيده است يوسف صورت خواب با پدر تقرير كرد و يعقوب او را مژده داد بعلو مرتبه و ترقى او در مدارج رفعت چون برادران از اين واقعه خبر يافتند حسد و حقد ايشان متضاعف گشت با خود گفتند اين خواب دلالت دارد بر اينكه وى سيد و پيشواى همه مردمان شود و مرتبه بلند و درجه ارجمند يابد و ما محكوم حكم او شويم از وهب منقولست كه فرط محبت يعقوب با يوسف بر وجهى بود كه يك ساعت نميگذاشت كه از نزد وى غائب شود و شب و روز او را نزد خود داشتى چون شروع در دوازده سالگى كرد در شب جمعه در كنار پدر خوابيده بود در واقعه ديد كه آفتاب و ماه و يازده ستاره از آسمان فرود آمدند و او را سجده كردند يوسف از دهشت آن بيدار شده با پدر گفت * ( يا أَبَتِ ) * ايپدر من خوابى عجيب ديده‌ام * ( إِنِّي رَأَيْتُ ) * بدرستى كه ديدم در خواب كه درهاى آسمان گشاده شد و نورى عظيم ظاهر گشت چنانچه همه جهان را گرفت و كوه ها و صحراها روشن شد و درياها ديدم كه موج ميزد و ماهيان دريا بانواع لغات تسبيح ميكردند و مرا جامه پوشيدند كه همه دنيا از حسن و نور آن منور شد و كليد گنجهاى